تظاهر
تنفرم از تظاهر را نمیتوانم به سبک واژه ها و سیاقشان بیان کنم. با تمام توان از آن فرار میکنم. نه اینکه فضیلتی باشد و من دنبال ثوابم. نه. تنها میخواهم انگارهای واقعی از خود در اذهان داشته باشم که «این را از تو انتظار نداشتیم» را حد الامکان نشنوم.
از آراستن خود برای دیگران بالاجبار، بیزارم. حالم خوب نباشد نیازی نمیبینم که خود را بیارایم. این بدان معنی نیست که ژولیده مو و پاره پیرهن و دریده دامن بیرون بروم. حداقل ها را در نظر دارم. بدترین انسان ها در اجتماع هم لایق حداقل ها هستند.
ماسک میزنم چون دیگران حق دارند صبح خود را با ندیدن صورت من شروع کنند یا ادامه ی بعد از ظهر خوبی داشته باشند یا شب در آن تاریکی و تتنهایی، در پیاده رو وحشت نکنند.
هرکس با این اجتماع تعاملی دارد و فعل من فعلا این است که در همین حد، در دورترین دوستی نسبت به آن واقع شوم.
برای اینگونه کارهایم هم دلیل ندارم. انشاءالله که خوش طینتی بوده باشد و بس.