گوشی قدیمی را پیدا کردهام و رمزش در حافظهام گم شده است. حرارت و عرق و عطر، حیات تابستانی. هرکسی نقطه ی ضعفی دارد. نقطه ضعفم را دوست دارم. دنبال زیبایی زندگی گشتن زندگی را ملال آور میکند و دنبال زیبایی در زندگی گشتن دل آدم را میزند و تعادل میشود تردد بین احتمالات مساوی دو اتفاق بد و نیافتادن در آن ها.
گنگ گویی تنها تفریح زندگیام شده است و جماعت دوستان را بالمَنِّ و الاذی آزار میدهم برای کسب لذت. تفریحات حرام سالم.
گاهی اوقات برای کردن کاری دلیل کم میآورم و میدانم که فاصله ی من تا آن کار تنها کمی فلسفهای خلق الساعه ی یکبار مصرف است.
اما به خاطر اندک چیزی که فلاسفه ی مسلمان آن را نور مینامند که در آدمی میماند و مانع میل آدم به کفر میشود از خلق چنین فلسفه های اجتناب میکنم.