جان خسته‌ام طعمه ی نوازش باد شد. کاغذ خواندن دیگر‌ برایم سنگین است، نوشتن در آن سنگین تر. چند کلمه تر می‌نویسم، خودنویسم خشک خواب است. جوهرش نمی‌آید. بیاید هم جوهر این مغز مدتهاست که خشکیده است. خواندن سخت، نوشتن سخت و طاقتم خم، طاقتم طاق.