ناخودآگاهم همواره اذیتم میکند، میتواند که اگر بخواهد شعر بگوید اما نمیخواهد که بتواند بسراید.
«زخم قلبم را قلم نمیپوشاند فرط عشقم را جفا نمیخشکاند»
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 11:53 توسط هو
|
ناخودآگاهم همواره اذیتم میکند، میتواند که اگر بخواهد شعر بگوید اما نمیخواهد که بتواند بسراید.
«زخم قلبم را قلم نمیپوشاند فرط عشقم را جفا نمیخشکاند»
این قساوت اتفاقی نیست.
افسردگیِ اکنون حاصل تلاش افراد بسیاری در زمان های مختلف است.
تقصیر واژه ی خوبی نیست.
اینها برای «عدم» سلامت روانم هرآینه کم نگذاشتهاند.
دلم محل تدفین احساسات است، قبوری رنگارنگ که دلم را قلعهای سنگی ساختهاند.
من ماندهام و احساسات گمنامی که هیچگاه آنها را نداشتهام اما محل دفنشان دل من است.
از این قبر تا قبر دیگر تنها یک بوی خاک باران خورده فاصله است.
ذرات اینجا بوی مرگ میدهند.
اما نه اینکه خبری از خود مرگ در میان باشد، تنها تهدیدی مزمن که در هوا معلق مانده است.