کاغذ هم از دستم خسته شده است. سطر هایش به ستوه آمده‌اند.

آنها که اما می‌گویند هرچه پیش آید خوش آید تا به حال انگار تاس نیانداخته‌اند.

آنقدر لعَلَّ الله گفته‌ام که لبانم لال شده‌اند. الف لیل و لیلة. هزار شب که شد، یک شب هم رویش.

ای کاش هایم را در صندوقچه ی عدم نهاده‌ام و در صندوقچه ی آرزوها را بسته‌ام. این دهر از اولش هم برایم اخته بود. و نه گنجی که برای آن رنجی باشد.

حالم از این نواقص به هم می‌خورد اما بدون همین نواقص هم زندگانی نمی‌چسبد. چقدر تقلای بیهوده و چه افسوس های بسیار.

«مجموع تلاش های خرد»؛ تعریف خوبی برای زندگانی نیست.

هرچه می‌کنم ابتذال تکرار است که اذیتم می‌کند. ابتذال و تکرار و ابتذال تکرار و تکرار ابتذال.

هرآینه سخنم از هرکجا که بیاید نباید بر آن وقعی بیش از جوهرش بدان نهاده شود.