ایستگه یکصدوپنج
ای کاش در آن کلاس (فعْل) میتوانستم و پیش تو مینشستم.
اگر هم نه، کمی نزدیکتر.
اگر هم نه، ای کاش درس های (مفاعلن) بیشتری را به امید دیدار دوباره ی تو میافتادم.
حال اما عاشق شدهای و زندگیات را به جلو پیمودهای.
به چه کارت آیم آخر، تو مرا نه احتیاجی.
منم آن فتاده از جان که به جستجوی جانان، برهم از این و از آن، بشناسدش خیابان، رد اینچنینِ پایی.
تو چو مهر آسمانی که ز دور اثر نمایی، جگرم به آتش آری تو که اخگری و ناری.
اثری ز ماه رویت نه به خاطرم بمانده، سر من سراغ کویت ندهد به دل نشانی.
سر من ز دل ملول و دل من ز او و عاصی، منم آن میان این دو که به دل بیابمت یا که به سر کنم گدایی.
«آشفتگیه» به قول حیدر یغما.
«آشفتگیه» طوری که تابحال نمیدانستم یا قافیه است.
«آشفتگیه» طوری که ناخودآگاه خواستم نوشتهام را پیش گوشم بیاورم تا بشنوم بیینم صحیح است یا نه.
«آشفتگیه»...