پشیمانم.
میدانستم که پشیمان میشوم و کردم.
کلماتی که به رنج نوشته بودم را در سطلهای زباله انداختم و حال طعمی و موهوم مزهای گاه کامم را شیرین میکند و چون بقیهاش به خاطرم نیست، دوباره تلخ میکند آن را. چرا؟ چون دیگران شایسته ی توجه ادبی من نیستند و این را نمیدانستم.
« تلخ است اگر مست بنوشد می را
امساک بروزم نه به آسانیم است
مــاهی به یکی کـــرم ببازد سر را
نیات بــد شــبه کــرم دامیم است »
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 20:21 توسط هو
|