پشیمانم.

می‌دانستم که پشیمان می‌شوم و کردم.

کلماتی که به رنج نوشته بودم را در سطل‌های زباله انداختم و حال طعمی و موهوم مزه‌ای گاه کامم را شیرین می‌کند و چون بقیه‌اش به خاطرم نیست، دوباره تلخ می‌کند آن را. چرا؟ چون دیگران شایسته ی توجه ادبی من نیستند و این را نمی‌دانستم.

« تلخ است اگر مست بنوشد می را

امساک بروزم نه به آسانی‌م است

مــاهی به یکی کـــرم ببازد سر را

نیات بــد شــبه کــرم دامی‌م است »