طاقتم از فراق طاق اما چندبار که رفتهام دیدهام مزاحمی اضافهام. دوستشان دارم. این را چنان که من میدانم نمیدانند.
از آزارشان به بودنم واهمه دارم. از آزارشان به نبودن هم.
همین است که هست.
«خوبان با خوبان، بدان با بدان، هیچ با من، چنین و چنان»
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۵ ساعت 0:30 توسط هو
|