نالهای دیگر از دل تنگ
روستا به خاطر بعد مسافت به تبعیدگاه معروف بود، حال از حال چه گویم که دلم در تبعید آنجاست و اینجا تنم زندانی.
زندگی لبخند هایشان بود و مرگ کابوس های شیرینی است که میبینم.
هر صبح الف بر الم و تا شب امتدادش بر سرم.
حق ندارم خاطرهٔ خوب داشته باشم.
حق من نیست.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۴۰۵ ساعت 15:13 توسط هو
|