بیشمار باریکه زخم های قلب
بنگر تنش قلبم که چاک چاک پیوسته است
زخم و دمل آنش اما نگسسته است
بنگر به جروحم ز میان حروفم به نوا و به سوزم
به شکایت و هم به خروش و به جوشم
نه سکوتم و هم نه صدایم
نه وجودم و هم نه عدم نه میانم
به گهی به بر و به گهی به زمینم
به گهی به عیان به گهی به نهانم
نه خطم نه خمم نه به ضلع n و نه به دورم
که دمم به دمم به غمم به سکونم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 22:39 توسط هو
|