نقد «ما همه تنها هستیم»
ما همه تنها هستیم را چه کسی میگوید؟ کسی که از کسی آزرده شده. تنهای واقعی واقف است و قبول کرده است. داد هایش را زده است. حال خسته است. اصلا تنهای واقعی وجود دارد؟ یا آیا در تنها بودن فضیلتی است؟
در ناله کردن انگار هست. قسمتی از ادبیات نوعی ناله است که حس قرابت میدهد. ناله های غیر ادبی هم حس قرابت میدهند اما آیا صاحب ناله، دارد ناله میکند یا ناله نمایی؟ در اکثر اوقات نمایش است و اغراق و اسراف احساسات. آدمی میبیند. در بیرون میبیند، در شبکه های اجتماعی هم، در درون هم که اینها واقعی نیستند.
اما واقعی ها چیستند؟ واقعی ها همان هایی هستند که کم میگویند و گزیده و همین کمشان هم زیاد است و دل را میسوزاند.
غیر واقعی ها «تأکید» را دوست دارند. دوست دارند هی بگویند ما همه تنها هستیم. هنگامی که شاد هستند و خوشحال، به ایشان بگویید ما همه تنها هستیم و رستگار شوید. چون شهیدتان خواهند کرد. واقعیت این است که ما همه تنها هستیم و همدیگر را داریم. حالا یکی از این حالات در موقعی زورش به حالت دیگر میچربد. در خوشحالی، حالی برای ابراز چراییاش نیست اما باید نشست و غم را تحلیل کرد. این هم از عجایب روزگار ماست.
ما همه تنها هستیم؟ بیخیال! من خود نمیدانم فردا تنها هستم یا نه.
شما را نمیدانم...